بنام ان خدایی که ان قدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد
اگر ناچاری که هیچ اما اگر دچاری به حکم شقایق های دشت جنون باید حالت را پرسید
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
بازم منم همون دیوونه همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری رو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگی
به خاطرت مونده هنوز یکی همیشه چشم به راهته؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب اسمون با ابرا همسفر شدیم
یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم برات نامه بدم نگی عجب چه بیوفاست
با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه
نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون